تحول پارسيان
تحول پارسيان
تو ضیح اینکه این یادداشت مختص بانک پارسیان است اما مفاهیمی که در پی نشر آن هستم در دیگر سازمانهای خدماتی هم کاربرد دارد .
چندي است كه نرم افزار بانكي پارسيان تغيير كرده است . اين تغيير صرفا يك تغيير نرم افزار نيست . تغييرات نرم افزارهايي كه زندگي كاري يك سازمان به آنها وابسته است تمامي ابعاد يك سازمان را متاثر مي كند . بسته به ميزان تغييرات شدت تاثير پذيري هم تفاوت دارد . نرم افزار جديد بانك هم از اين قاعده مستثني نيست . در اين ميان نيروي انساني يكي از مهم ترين ابعادي است كه مورد توجه قرار مي گيرد . چه به لحاظ تاثير پذير و چه به لحاظ تاثيرگذاري . مقاومت در برابر تغيير يكي از برجسته ترين عكس العمل هايي است كه افراد ممكن است از خود نشان دهند . بدين ترتيب نيروي انساني و رفتار آن در كانون توجه هر تحولي قرار دارد .برخي از انديشمندان كه تحولات سازمانها را رصد مي كنند بر اين باورند كه توانايي در دگرگون كردن رفتار انسانها پيش فرض موفقيت و پايداري هر تحولي است و اين كافي نيست كه به تحول تنها از دريچه انديشه نگريسته شود، احساس هم بايد درگير باشد تا موفقيت يك تحول تضمين گردد . تحول رخ داده در بانك هم احساسات متنوعي را برانگيخت . پس تجربه به ما نشان داد كه براي تحول ما به چيزي بيش از تحليل نياز داريم . اين يادداشت به اين نياز توجه دازد .
به طور كلي انسانها با 2 عامل دگرگون مي شوند : 1- تحليل هايي كه آنان را به انديشيدن وا مي دارد 2_ نمايش هايي كه احساسات آنها را بر مي انگيزاند . در تحولات كلان اين 2 عامل در كنار هم موجب تغيير مي شوند . در اين ميان تغيير رفتار براي بسياري بيش از آنكه حاصل تحليل هايي باشد كه آنها را به فكر كردن وا مي دارد نتيجه ديدن هايي است كه احساسات آنها را بر مي انگيزاند . اگر چه فكر و احساس مهم هستند اما نردبان تحول بر پايه هاي احساس مي ايستد . در حقيقت در بسياري مواقع فرآيند تحول ديدن – حس كردن – تحول بسيار موثرتر از تحليل – تفكر – تحول عمل مي كند . به ويژه اگر تحولات گسترده و در طول زمان ادامه يابد . اين موثر تر بودن از منطق ساده اي تبعيت مي كند . دنبال كردن آن براي خيلي از انسانها راحتر است .
بي شك تغيير رفتار يك فرد دشوار است . تغيير رفتار هزاران نفر دشوارتر . با وجود اين مي بينيم كه سازمان هايي كه آينده را مي سازند بر چنين دشواريي هايي فائق مي آيند . بخش قابل توجهي از اين چيرگي بر دشواري ها به اين بر مي گردد كه سازمانها به جاي تحليل صرف و گزارش ها و سخنراني هاي منطقي براي تغيير رفتار به شيوه هايي دلنشين احساسات انگيزه آفرين افراد سازمان را تحريك مي كنند . احساسات بد و بازدارنده را فرو مي نشانند و نيروي را ايجاد مي كنند كه قادر است بر نيرومند ترين مشكلات بر سر راه تحول چيره شود . تنها كافي نيست بخشنامه اي صادر شود و دستوري ابلاغ شود بايد كاري كرد تا فريادي از درون هر فردي برآيد كه "بايد كاري كرد ! "
بايد آتشي گرم و اميد بخش روشن كرد . بعد همه را به دور آن دعوت كرد . از همه خواست در گفتن داستانهاي گرم و شيرين مشاركت كنند ( تا بدين وسيله احساس مثبت اعتماد و همبستگي شكل گيرد ). بعد از افراد خواسته مي شود تا سهمي در برافروخته نگه داشتن آتش بر دارند . نتيجه اين عمل آن است كه افراد مي فهمند كه توانايي دارند سهمي از اين روشني و گرمي داشته باشند . در نهايت مشعل هاي كوچكي را بر افروخته اند نشانشان داد تا آتشي ديگر در درونشان برافروخته شود . آتش همراهي كامل و ايمان به آتشي كه در برون بر افرخته شده است . اما روشن نگه داشتن اين 2 آتش با روايت يك مشتري از گرمي و اميدي كه گرفته است ميسر و مقدور است .
ديدن در فرآيند تحول بدين معني است كه ، كساني در سازمان متوجه مشكلي مي شوند . پس صحنه اي مي سازند تا مشكل بطور برجسته و قانع كننده و چشمگيري نمايان شود . نمايش اين مسئله بايد به گونه اي صورت گيرد كه همه افراد سازمان بتوانند آن را مجسم كنند .
حس كردن : اين جز از فرآيند تحول به اين معني اشاره دارد كه نمايش درست مسئله مي تواند موجب بر انگيخته شدن احساسات مثبت و كاهش احساسات منفي شود . احساسات مثبتي چون اميدواري ، خوش بيني ، اعتماد و اعتقاد و حس فوريت به تغيير و احساسات منفي چون ترس ، بي خيالي ، بدگماني ، نا امني و خشم و ...
متحول شدن : احساسات جديد به افراد كمك مي كند بي خيالي آنها فروكش كند و تلاش براي تحقق دورنماي ترسيم شده شدت يابد . اين انرژي تحريك شده دروني آنها را در راه سخت تغيير نگه مي دارد حتي اگر راه دور و دراز باشد .
در تحولات كلان موفق الگوهايي ديده مي شود كه به دل آدمها نزديك است تا مغز آنها . مديران تحول آفرين به احساسات مخالف و موافق توجه دارند . آنها پيام تغيير خود را از لايه هاي خودآگاه و تحليل گر مغز افراد فرو تر مي برند بر احساسات آنها مي نشانند . حس كردن يك فكر موجب دگرگوني رفتار مي شود . اين حس كردن يك فكر روشن و درست است .پيروزيهايي كه گاهي در حد يك معجزه اند . ما در فضاي پر آشوب و پر شتاب نمي توانيم تنها به ابزار تحليل متوسل شويم . چراكه تحليل نياز به داده هاي روشن و معلوم دارد . از سوي ديگر ما نياز به تغيير داريم تا باقي بمانيم پس چاره اي نداريم كه جدي تر به فرآيند ديدن – حس كردن – متحول شدن بيانديشيم .
آموزه هاي اين يادداشت برگرفته از كتاب هشت خوان تحول است .
احسان باقري